کتاب:

 

 

 

از زمانیکه سلمان پارسی سوار بر خر برای نابودی فرهنگ و تمدن ایران وارد تیسفون شد تا آن موقع که آیت الله خمینی با هواپیمای ایرفرانس برای استقرار دوبارۀ حکومت اسلامی وارد تهران شد، بیشتر از سیزده قرن میگذرد. شاید اگر کسی از سلمان می پرسید، بعد از این همه سال که به ایران برمیگردی چه احساسی داری؟ جوابش همان "هیچی" بود.

 

هزار و چهارصد سال است که ایران در بند و گرفتار در یک مثلث نکبت شده و رهائی از آن امکان ندارد مگر اینکه در ایران رژیمی حاکم شود که مجری قانون اساسی تازه ای باشد و طبق قانون نمایندگان و مظاهر رئوس این مثلث نکبت به حکومت ایران راه داده نشوند.

گوشه های این مثلث نکبت عبارتند از: دیکتاتورهای تاجدار، دیکتاتورهای عمامه دار و جانیان بی عمامه. و در ادبیات هزار ساله ایران آنرا شیخ وشاه و شحنه خوانده اند.

هزار و چهارصد سال پیش اعراب بیابانگرد، اسلام را وسیله کردند که دیکتاتورهای عمامه دار و جانیان بی عمامه را بر ملت ایران حاکم کنند. چهارصد سال مبارزه آزادیخواهی ایرانیان به جائی نرسید تا که جنایتکاران دیگری از شرق، ترکان مغول، ایران را از شّر عمامه داران همراه با بزرگترین کشتار در تاریخ این سرزمین نجات دادند. ولی همین ترکان که ذاتاً مثل اعراب حرفه اشان دزدی، غارت و زن بارگی بود، وقتی در این سرزمین پهناور مستقر شدند از فلسفه حکومت عمامه داران خوششان آمد و راس سوم مثلث نکبت شدند و به این ترتیب از زمان مغول تا کنون، ایران ما بین این سه گروه گرفتار و دست به دست می گشته است.

جالب است که در طول تاریخ هرسه این گروه، کمک و یاری رسان همدیگر بوده اند.

این روند تا سال 1357 ادامه داشت. ولی شرایط سوق الجیشی و دیکتاتوری تاجدار، برای تکمیل ِ ازبین بردن تمام زیربناهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، عمامه داری آن دو راس دیگر مثلث نکبت را از میدان بدربرده و حکومت مطلقۀ عمامه داران را برقرار نمود.

عمامه دار بزرگ، صاحب تاج را با رای اکثریت مردم از ایران اخراج کرد.

عمامه دار بزرک، فقیه و خیانتکار بی عمامه را از ایران بیرون کرد تاکه در خارج، هردو به خیال خودشان برعلیه عمامه داران مبارزه کنند. این تظاهر به مبارزۀ خنک در خارج از مرزهای ایران بیشتر از سی سال است ادامه دارد و عمامه داران هر جنبش و اعتراض داخلی را با وجود آنکه هیچ ربطی به آن دو درخارج از ایران ندارد، به آنها منتصب میکنند تا طبق قوانین خودشان بتوانند مردم را سرکوب کنند.

در این هزار و چهارصد سال، ایران در دورانهای بسیار کوتاه طعم آزادی و پیشرفت را چشیده ولی هرکدام از این دورانها سه چهار سالی بیشتر نبوده است.

وقت آن رسیده ایرانیانی که خارج از ایران زندگی میکنند و از موهبت آزادی بیان برخوردار هستند تعارفات تاریخی را کنار بگذارند و کمی تامل کنند و ببینند اگر روزی به کمک مردم مبارز در داخل ایران که در بند رژیم حاکم هستند، ایران نجات پیدا کنند، چگونه رژیمی باید در ایران حاکم شود؟

آیا تاج را برسر کسی باید گذاشت و یا حکومت عدل علی را در ایران مستقر کرد؟

بعد از آغاز جنبش سبز مردم ایران در سال هشتاد و هشت، دیگر شکی باقی نمانده که این رژیم در بستر مرگ است و فقط با تزریق مرفین فروش نفت و پرداخت جیره به مزدوران داخلی و خارجی سالهای آخرحیات خودرا می گذراند.

از حالا مردم ایران باید خود را آماده تغییر حکومت بکنند تا آنکه ریاکاران سالوس دوباره انقلاب ملت ایران را به سرقت نبرند.

ما می دانیم که این رژیم ولایت فقیهی را نمی خواهیم. ما می دانیم که این قانون اساسی که یک کتاب شرعیات است را نمی خواهیم. ولی آن قانون اساسی را که می خواهیم ننوشته ایم، تا رژیم ایده آل آینده مملکت خودمان را تعریف کرده باشیم..................

       ادامه این نوشتار در کتابی بنام "ایران در زنجیر مثلث نکبت" منتشر خواهد شد

روی جلد

این کتاب را بصورت "پی دی اف" مجاناً میتوانید با کلیک اینجا دانلود کنید 1.8 مگابایت